چکه ی جوهر

چکه ای جوهر از قلم زندگی

روزی که خواهرم زنگ زد و گفت همسرم رفت  شوکه شدم ساعتی طول کشید که بفهمم چی شده

او یکی از خوبان روزگار بود که به آنچه که سزاوارش بود نرسید ..

شمع حیاتش آهسته آهسته خاموش نشد تا بازماندگان اماده رفتنش باشند تا دوستان حلالیت بطلبند و اقوام به

دیدنش بیایند و فرزندانش کنارش باشند ..

به تند بادی سریع خاموش شد ساعت ده صبح شکایت از درد سینه کرد و اذان ظهر جان به جان آفرین تسلیم

کرد....

افسوس ما زندگی را طوری چیده ایم که مجالی برای استفاده بیشتر ازحضورش نداشتیم

یاد و نامش همیشه زینت بخش این فامیل خواهد ماند همچنانکه که وجودش کارگشا و تسلی بخش بود 

 به این طریق به خواهر زاده های عزیزم تسلیت میگویم و برای خواهر تنهایم از خدا صبر جزیل خواهانم

بی‌وجودت ای پدر مهر و وفا از خانه رفت

قمری شیدای ما از بام این کاشانه رفت

تا که ما شیدای مهر آن پدر گشتیم او

دل ز ما برکند و رخ برتافت چون پروانه رفت

ای فلک با من اگر مهر و وفا داری چرا

مهر تابانم چنین از جمع ما بیگانه رفت

شادمان بودیم ما در سایه‌ی مهرش ولی

قصه آخر شد سر آمد دور و این افسانه رفت

گوییا او با خدای خویش پیمان بسته بود

دل برید از ما چنین و بر سر پیمانه رفت

روحش شاد




[ یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:10 ] [ اعظم ]

[ ]

مدتی این مثنوی تاخیر شد چون مشکلی پیش امده بود لا ینحل که خداوند به فضل و عنایتش مثل همیشه دوباره

راه را هموار کرد روزایی که درگیر اون مسئله بودم این مطلب را از حسین پناهی خوندم « ما ماهیهایی هستیم

که سزاوار ماهی تابه ایم چرا که شنا کردن را بعد از غرق شدن یاد گرفته ایم.» واقعا وصف حال من بود حتما

بایددر هر کاری ادب بشم تا راهشو یاد بگیرم...

اما از اخبار خانواده عزیزم :

دو هفته پیش پسرم از مسافرت برگشت و منتظر پذیرش دانشگاست فعلا تو یه شرکت کارای زبان و گرافیک

انجام میده هر روز که از سر کار برمیگرده میگه اونجا از زیر درختای انبه قدم زنون میرفتم دانشگاه و اکسیژن خالص

تنفس میکردم اینقدر ناله کردید که برگشتم اینجا گاهی نمیتونم تو این هوا نفس بکشم ...چه کنیم ما هم اینجوری

هستیم دیگه بچه رو به اجبار فرستادیم و به اجبار برش گردوندیم .

دخترم در مسابقات ربو کاپ قبول شده و قراره از هفته دیگه تو کلاسای پژوهشگران شرکت کنه خودش خیلی

خوشحاله نمیدونم با این حجم درساش  میتونه یا نه..

نوه ی گلم میره مهد کودک وهر روز یه مطلب جدید یاد میگیره امروز یاد گرفته قهر کنه و بگه دوشت ندارم بلافاصله

هم میگه عذر خواهی میکنم فکر کنم ما باید بگیم که نمیگیم و خودش میگه..


بابت پیامهای خصوصیتان ممنون  لطف کردید



برچسب‌ها: خانواده ام

[ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 18:30 ] [ اعظم ]

[ ]

خوندن این مطلب در این ماه با دهن روزه میچسب

 اشاره ی قرآن به وجود گلبول های سفید در 1400 سال قبل

«إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ»(الطارق:4)

«هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد»

«نَفس» : زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می‌کند  و از خود

بعنوان "من" یاد می‌کند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن

نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی).

نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه می‌گوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که

نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".

« حافظ » : اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری

وپشتیبانی نمودن است، ("حراست"بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). وحافظ: کسی یا

 چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری  و پشتیبانی می‌کندا

نکته آیه:

هرکسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد: بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد.

برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در می‌آورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها  حفظ می‌کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند.

 

[ پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:11 ] [ اعظم ]

[ ]

برای خواهرزاده های خوبم که با دمای هوای ۵۳ درجه در شهر قم روزه میگیرندتا  ندای الهی را لبیک گویند

آرزوی قبولی طاعات و عبادات را دارم

...................

روزه تمرین کلاس زندگیست

درس ایثار و خلوص و بندگیست

راه پرواز است سوی آسمان

ماه گردیدن بسان عاشقان

 

[ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 8:56 ] [ اعظم ]

[ ]

و عمر شیشه عطر است بس نمیماند

برنده تا به ابد در قفس نمیماند

...................

دو ماه از رفتن برادر شوهرم میگذرد

در  دوازده اردیبهشت کوله بار شصت و دو  سال زندگی  مملو از افتخار و تلاش و تنش را بست وخاموش و بیصدا

همه را ترک کرد و رفت...

علی نیكان قمی از مبارزان دوران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بود كه سمت‌های مهمی همچون مشاور وزیر امور خارجه(علی اکبر ولایتی)، سركنسولی ایران در هندوستان، تركیه، پاكستان و عربستان، فرماندار قم و مشاور استاندار را در سال‌های گذشته عهده‌دار بود.

نیكان قمی همچنین یكی از بنیانگذاران سپاه در استان قم و معاون اجرایی مسجد مقدس جمکران و عضو شورای مركزی مجمع هماهنگی پیروان امام و رهبری استان قم نیز بود.

 

......................................................

دعا نوشت  :

خدایا

قلبی به ما بده که اشتباهات خود و دیگران راببخشد و ذهنی که خوبیها را به یاد بسبارد

و روحی که هرگز ایمانش را از دست ندهد

 

 

[ چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 8:36 ] [ اعظم ]

[ ]

کتاب جدید برادرم آقای خسروی به نام" موج درموج"منتشر شد.

تبریک داداشی

برایتان آرزوی موفقیت وبهروزی دارم
..........

معرفی یک اثر ادبی کاری بسیار ظریف و دقیق و حساس است وشخص معرف باید به کلیه ضوابط و قواعد و

اصول اثر معرفی شده اشراف و استیلا داشته باشد

لذا از استاد مشفق کاشانی در این امر بهره میگیریم :

« سروده های خیال انگیز آقای خسروی بی اغراق لبریز از آرایه ها و صنایعی است که شگفتی شعرشناسان

وسخن دوستان را بر می انگیزد ،سجعها وهم حروفی ها نیز در آثار ایشان خود، ریتم و آهنگ حروف و کلمات

میانی بیت ها را به دل آویزی تقویت می کند و خوانندگان را به شوق می آورد.

امیدوارم که چاپ و انتشار دیگر آثار این شاعر توانا ،  راهگشای دیگران شود.. »

در بین غزلها یک غزل  ترکی به نام " گوللر آچار "و غزلی به عربی دارد

و غزلی زیبا به نام " اقلیم قلم " که در آن سی واژه در ارتباط با خط و اصطلاحات خوشنویسی به کار رفته است

در این نوشتار فقط به یک رباعی بسنده میکنم به این امید که از مطالعه این اثر که مملو از عاطفه و تخیل

و اندیشه و آگاهی است لذت ببرید..

چون عشق گشود قفل دروازه ی دل

 از عنصر خویش دید در سازه ی دل

 حیرت زده گفت من توام یا تو منی

جز من که کشیده غم به اندازه ی دل


برچسب‌ها: برادرم

[ سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 6:55 ] [ اعظم ]

[ ]

اولین جلسه کلاس نهج البلاغه در سال جدید با حکمت 34 شروع شد

اشرف الغنی ترک المنی

بهترین بی نیازی ترک ارزوهاست

و در توضیح این حکمت ، استاد گفتند بهتره تو حال خودمون دقت کنیم روزمونو شب نکنیم با ارزوهای نشدنی

وشبا رو صبح نکنیم با حسرت داشتن خونه وماشین و بچه

یکی از خانما پرسید : من ارزومه که جفت بچه هام دکتر بشن اشکالی داره

استاد گفت :که چی ؟ چه جور دکتری ؟ وبعد ماجرای یکی از افرادی که همه میشناختیمش و روز 9 فروردین

فوت کرد را توضیح داد :

« صبح که از خواب بیدار میشه احساس سنگینی در قفسه سینش میکنه با همسایه

شون میره دکتر ، دکتر نوار قلبی میگیره میگه باید یه قرص زیر زبونی استفاده کنید  .دارو خونه اینجا تعطیلعه

براتون مینویسم از جای دیگه تهیه کنید .. مریض گویا رمقی نداشته از روی تخت بلند بشه دکتر با صدای بلند

گفته: چیه جا خوش کردید بلند شید برید تو خونه استراحت کنید... طرف از درمانگاه میاد بیرون و چند قدم

نرفته میشینه روی زمین و همراش میگه همینجا باش برم ماشین بیارم .. که مریض دراز میکشه روی زمین

و گویی سالهاست فوت کرده..

واقعا به این شخص شخیص میگن دکتر دلسوز و خدمتگذار

چرا وقتی از حال مریض با خبر بوده اجازه نداده یه ساعتی ایشون استراحت کنه تا همراهش بره داروشو تهیه

کنه ؟ این چه درمانگاه و بخش اورژانسیه که یه داروی ضروری نداره ؟

استاد ادامه داد :  بچه تحصیلکرده موفق ارزوی هر پدر و مادریه اما بهتره دو کلمه صالح و سالمو کنار دعاهامون

داشته باشیم و از خدا بخواهیم این دوره کوتاه عمرمون در  کمک به همنوعامون بگذره کنه در هر شغل و حرفه ای

که هستیم.

خدایا ما را به ثروت قانع بودن و شاکر بودن مزین کن




برچسب‌ها: اجتماعی

[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 7:40 ] [ اعظم ]

[ ]

توی مغازه بودیم خانومی میخاست بیژامه بخره هرچی فروشنده توضبح میداد که دوختش خوبه ،جنسش عالیه 

خریدار باور نمیکرد تا اینکه فروشنده گفت خانوم یکی مثل این یه ساله پامه خانومه گفت : جدی میگی شستی

 دون دون نشده فروشنده خواست برای اثبات حرفش شلوارو نشون بده از پایین نشد پاچه ی شلوار تو

 جورابش بود تا خواست کمر بندشو باز کنه خانومه گفت نه دیگه خواهش میکنم زحمت نکش من حرف شما

 رو قبول دارم

 فروشنده گفت : اگر حرفمو قبول داری پس چرا آبرومو میبری تا پیش مشتریا شلوارمو در بیارم

.............................................

با خانوم ش تو تاکسی نشسته بودیم که تاکسی ترمز کرد تا آقایی که کت چرم قهوه ای تنش بود سوار بشه

کت چرمی با هزار زحمت خودشو روی صندلی انداخت و جابجا شد بعد در تاکسیو بست و از راننده و مسافرا

بابت معطل شدنمون عذر خواهی کرد  سر یه پیچ خانم ش یک کمی خم شد طرف اقای کت چرمی ،،بعد یه

 استغفرله بلندی گفت و خودشو جمع وجور کرد و کشید طرف من  ، کت چرم ناراحت شد و گفت خانم راحت

 باشید این پای من مصنوعیه و هیچ احساسی نداره 

خانم ش گفت وای این حرفا چیه  

کت چرم برای اثبات حرفش با یه کلید زد به پاش ، و پاش تق تق صدا کرد 

 خانم ش گفت; اقا خودتو ناراحت نکن من به این مدل نشستن تو تاکسی عادت کردم نمیتونم که هر وقت کنار

 یه اقا میشینم با کلید بزنم به پاش ببینم احساس داره یا نه ،

 کت چرم گفت : خوب چرا افتادی روی اون خانم (منظورش من بودم) اون بنده خدا که پرس شد.

  خانم ش با ناراحتی گفت آقا میشه دیگه نگاه به من نکنی چشمت که دیگه مصنوعی نیست 

.........................................

دعا نوشت :

خداوند! به ما كمك كن تا عشق واقعي به تو را در درونمان احساس كنيم! آمين!


برچسب‌ها: اجتماعی

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 20:9 ] [ اعظم ]

[ ]

یادش به خیر

یکی از سخترین کارای گردگیری تمیز کردن این علاالدین بود باز کردن و بستنش فتیله ش تخصص میخواست

وقتی خوب تمیزش میکردی با شعله آبی می سوخت و بوی تمیزیو پخش میکرد.نگاره: ‏بخاری زنگ‌زده‌ای خاموش،
در مسافرخانه‌ای متروک... 
یادت،
گرمم 
نمی‌‌کند دیگر!  

مریم اسحاقی‏

میدونید این وسیله گرما بخش و غذاپز کی ساخته؟

میرمصطفی عالی‌نسب (۱۲۹۶ در تبریز - ۷ تیر ۱۳۸۴ در تهران)

عالی نسب این ایده را در کوران مبارزه با تولیدات خارجی و ارتقای کیفیت تولیدات داخلی بدست آورده بود .

او در زمان ملی شدن صنعت نفت اولین ایرانی بود که به مبارزه با واردات والورهای انگلیسی پرداخته بود .

 شرکت عالی نسب را تاسیس کرد

و برای اولین بار لوازم خانگی را مطابق سلایق وفرهنگ مصرف کننده ی ایرانی تولید انبوه نمود.


عالی‌نسب در دولت میرحسین موسوی نقش اصلی را در تعیین سیاست‌های اقتصادی دولت داشت و مورد اعتماد بی‌اندازهٔ میرحسین موسوی قرار داشت. موسوی خود بارها گفته است که «اگر عالی‌نسب نبود، ایران در زمان جنگ از نظر اقتصادی شکست می‌خورد و سقوط می‌کرد" . مسعود روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه دولت موسوی که از منتقدان عالی‌نسب بود در این مورد می‌گوید: «در اداره جلسه‌های دولت وقتی همه حرف می‌زدند، آقای موسوی می‌گفتند که آقای عالی‌نسب اظهار نظر نکردند و وقتی هم ایشان حرف می‌زد، محور راه‌حل‌ها روی نظرات وی می‌چرخید .... حرف ایشان بود که در نهایت سرنوشت اظهارنظرهای کارشناسی را رقم می‌زد" 

............................................................................................................................

دعانوشت::

پروردگارا

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

ببخش.....

از دکتر علی شریعتی


برچسب‌ها: اجتماعی

[ چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 6:56 ] [ اعظم ]

[ ]

کمتر از یک ماه به اتمام این سال نمونده وقتی گذرش را مرور میکردم دیدم چه سال طولانی و پراسترس و

اضطراب  و مریضی بود و البته عروسی و مسافرت هم داشتیم خدا رو شکر که داره تشریف میبره امیدوارم این

سال جدید سال صلح و آرامش و رفاه و امنیت باشه

نگاره: ‏‎ഒരു അപൂര്‍വ കാഴ്ച
═══════════════════════════════
♥ ഇതുപോലുള്ള പോസ്റ്റുകള്‍ ലഭിക്കാന്‍♥
►═════ ♥ കഞ്ഞിയും പയറും♥ ══════◄
♥♥♥♥പേജില്‍ ഒരു ലൈക്ക് മാത്രം മതി♥♥♥♥
═══════════════════════════════‎‏


برچسب‌ها: اجتماعی

[ دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ] [ 20:9 ] [ اعظم ]

[ ]

ورقه های امتحانی ترم اول دخترم را نگاه میکردم  این نوشته به نظرم جالب اومد

خالی از لطف نیست که شما هم بخوانید

موضوع انشای دخترم برای امتحانات ترم اول   « فردا می آید »

تاکید شده از آرایه های ادبی  و ضرب المثل و پاورقی هم استفاده  شود . 

.......................................................................................................

به نام خدای افریننده دیروز پر خاطره و امروز زیبا و فردای پر امید

همه ما این جمله را شنیده ایم که « کار امروز را به فردا مفکن» گر چند این ضرب المثل برای افرادی است

که در کارهایشان تنبلی مبکنند  اما بعضی اوقات برای افرادی که نا امید هستند این خیلی خوب است که

فردایی هم وجود دارد و همین نور امید در دلشان میتابد .

اگر تعریف ازخودم نباشد من اصلا آدم نا امیدی نیستم البته گاهی احساس میکنم دیگر شب (1) شده ومن

در تاریکی بیکران و وسیع و پابان ناپذیر آسمان غرق شده ام و دیگر راه نجاتی ندارم  ...اما این احساس

خیلی کم پیش می آید ..

در ادامه میخواهم بگویم اگر شما به انسان نا امیدی جمله ی«فردا میاید »  یا « فردایی هم هست »

را بگویی چه احساسی بهش دست میدهد ؟

از نظر من احتمالات در این مورد به چهار دسته تقسیم میشود :

1- شاید مثل ابر بهار گریه کند و زار بزند و با گریه دوش بگیرد و با صدای بلند بگوید  نه چنین نیست

2-لحظه ای فکر کند و نظرش عوض شود و به فردای زیبا و روشن چشم بدوزد ( دو درصد افراد چنیند )

3- بگوید امروزم مثل فردا  فردا هم مثل امروز اصلا فردا و پس فردا  چه فرقی دارد و من نمیتونم کاری بکنم 

4- لحظه ای بیاد آورد که افریننده فردا  ( خداوند ) فکری برای مشکل من خواهد کرد پس شاد میشود

من خودم اول جزء افراد دسته اول هستم بعد جزء افراد دسته چهارم میشوم

حتما این شعر زیبا که به صورت ضرب المثل به کار میرود را شنیده اید :

در ناامیدی بسی امید است       پایان شب (1) سیه سپید است

نتیجه میگیریم  : نا امیدی مانند اره ی تیزی است که همه تصمیمها و برنامه ها را قطعه قطعه میکند

و اعتماد به نفس انسان را از جا میکند .. سعی کنید امیدوار باشید و مطمئن باشید فردا میاید

.....................................................

پا ورقی : (1)  منظور از شب تاریکی و غمگینی  است.

..........................................................................................................................

دعا نوشت :

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی

به اصرار نگشایم .



برچسب‌ها: خانواده ام

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 6:55 ] [ اعظم ]

[ ]

طبق عادت، جای همیشگی پارک کردم و رفتم برای تمدید گواهینامه ام مدارک را به پلیس 10+ بدهم

دقیقا بیست دقیقه طول کشید وقتی برگشتم دیدم ماشین نیست هی دور خودم چرخیدم و به حافظه م

حرفها گفتم که چرا یادش نمیمونه کجا پارک میکنه وباز خودمو دلداری دادم که من که همیشه همینجا

پارک میکردم یکدفعه شوکه شدم که نکنه اقای دزد به حسابش رسیده .. در همین حال اشفته جوانی

سرشو از مغازه بیرون اورد وگفت دنبال ماشینت میگردی گفتم بله گفت با جرثقیل بردنش . گفتم چرا؟

گفت ببین کجا پارک کرده بودی ..که دیدیم بله  دقیقا زیر تابلوی  حمل با جرثقیل بودم  گفتم کی این

تابلو رو زدن ؟گفت : یک هفته است 

نمیدونستم کجا مراجعه کنم ... پیاده تا بلوار رفتم و اونجا با راهنمایی رانندگان تاکسی رفتم اداره پلیس

وساعتی منتظر موندم تا نمره ماشین اومد توسیستم و فرداش مالک ماشین رفت مدارک برد و جریمه ی

ناقابل پرداخت کرد و ماجرا ختم به خیر شد..

اگر در جا قفل به چرخ ماشین بزنن خیلی بهتره هم سرگردون نمیشی وهم به ماشینت دسترسی

داری اگر چیزی فاسد شدنی باشه یا مدرکی نیاز داری میتونی برداری..

.........................................................................

دعانوشت،،

خداوندا : مرا توفیق نیکو بندگی ده

دلم را زنده دار و زندگی ده

ز خود رایی تبه شد کار، ما را

خداوندا، به خود مگذار ما را

اوحدی


برچسب‌ها: اجتماعی

[ دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 19:41 ] [ اعظم ]

[ ]


سالهای 1373-1371 تاجیکستان بودیم چند سالی میشد شوروی تجزیه شده و این کشورها

به استقلال رسیده بودند وضعیت جدید و جنگ داخلی بین قومیتها اوضاع اقتصادی مردم را بحرانی

کرده بود وعده ای که توانایی کارکردن نداشتند وسایل زندگی خود را به حراج میگذاشتند و ظرفهای

کریستال و عتیقه را به بهایی اندک میفروختند در کنار یکشنبه بازار یک روز سرد پاییزی پیرزنی را دیدم

که قد خمیده ای داشت و لحافی کهنه  و ژاکت و جوراب پشمی که خودش بافته بود را روی یه جعبه

میوه گذاشته بود وقتی از کنارش رد شدم

گفت : اینها را از من بخر تا چند روزی دوام بیاورم ......

چهره مستاصل و درمانده پیرزن بعد از سالها وقتی بیادم امد که رئیس مملکت ( که بحمدلله در

همه امور ریز ودرشت کشور نظر کارشناسانه دارند)دست و دلبازانه داشت چوب حراج به جنگلها

و مراتع کشور میزد وبه بخش خصوصی میسپردشان تا عزیزان بساز بفروش این ثروت عظیم را به

ویلا و هتل تبدیل کنند وایشان  چند روزی دوام بیاورند...

..................................................

دعا نوشت ::

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا

خدایا: مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار .




برچسب‌ها: تاجیکستان

[ یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 16:12 ] [ اعظم ]

[ ]

در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که

بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

 
در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.
 

نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام؟

 سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام؟

 و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم

کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”

 اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر

کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:


 «من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»

.........................................................................

دعا نوشت :.

الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند. کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران نتوانند که نوازند.

از خواجه عبداله انصاری



برچسب‌ها: وصیت نامه بزرگان

[ چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 17:58 ] [ اعظم ]

[ ]

اگر شما آیه ای از قران یا حدیث و روایتی در روشن شدن مطالب زیر دارید از ما دریغ نکنید...

پیام امام حسین و شهادتش چه نسبتی با مطلا بودن ضریحش دارد ؟ ؟

آیا طلایی بودن ضریح به عظمت این قیام می افزاید ؟ ؟

مگر ائمه به ساده زیستی معروف نیستند پس چرا محل دفنشان را چون بارگاه سلاطین میکنیم ؟ ؟

چرا ارادت شیعیان ایرانی را با میزان طلای اهداییشان باید بسنجیم ؟ ؟

چرا علما و دست اندر کاران امور دینی در این مورد ساکتند ؟ ؟

...............................

عبور ضریح مطلا از مسیری که صدها مستحق وجود دارد کدام ضرب المثل را یاد آوری میکند ؟ ؟

...........................

دعا نوشت :

ـ رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْلَنا اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرُ.

پروردگار تور علم و ایمان را برای ما تمام گردان و ما را بیامرز که تو بر هر چیز قادر و توانایی





برچسب‌ها: اجتماعی

[ یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 7:13 ] [ اعظم ]

[ ]

ساعت 9 صبح بود و بارون به شدت میبارید اماده شده بودم که برم تره بار

زنگ خونه رو زدن جواب دام دختری بود گفت میخواهیم در مورد موضوعی صحبت کنیم شما میاین پایین

یا من بیام بالا.. گفتم من میام پایین ،

دختر خانم حدودا بیست ساله با  هفتاد قلم ارایش سلامی کرد و کوله سنگینشو گذاشت زمین و چند

تا کتاب در آورد و یه توضیحاتی در موردشون داد  من مات ومبهوت مونده بودم که منظورش چیه؟؟ گفتم خوب

حالا چی اینا رو بخونیم برای مسابقه یا برای خریده ...

گفت : این کتابا پیشتون باشه فردا میام اگر خواستید پولشو بدید ..

گفتم :پس کتاب میفروشید

گفت : ایرادی داره

گفتم : نه ایرادی نداره فقط تعجب کردم ، مردای سبیل کلفت دیده بودم چینی و پتو میفروشند ندیده بودم

خانمی مثل شما در بزنه کتاب بفروشه خوب اگر خوندیم و نخواستیم چی؟

گفت :نه دیگه نشدهمین الان بگید کدوما رو میخایید برا پولش گفتم فردا بیام  چند تا کتاب دیگه از کوله در اورد

وگفت شما بخرید و بخونید بعد هدیه بدید ...

گفتم : این کار شما یعنی چی؟ یه جور بازار یابی برای فروش این کتاباست یا در راستای کارهای فرهنگیه

یا تحقیقات در مورد مطالعه کتابه ؟

یه کم نگام کرد و جوابی نداد گفتم: پس یه نوع تفریحه ... گفت :شاید

گفتم:  با اینکه چند تا از کتابارو میخوام اما نمیخرم  چو از این روش تفریح خوشم نیومد

 دختر خانوم با کوله پشتیش رفت در خونه همسایه مون که مرد مجرد و معتادیه ،،  در زد تو دلم

گفتم خدا کنه درو وا نکنه متاسفانه سریعا دعامون رد شد و  همسایه معتاد گفت کیه؟ دخمل خانوم

گفت: منم شما میایید پایین یا من بیام بالا ؟ اقا هم بدون پاسخ درو باز کرد .. بنده  دویدم جلو

گفتم: دخترم تو جای دختر منی چرا تنها میری خونه کسی که نمیشناسی که چی ، چار تا کتاب بفروشی

آخه به تو چه که زحمت بار فرهنگی کشور و به دوش میکشی ؟؟

گفت : دوستم تو کوچه بالایی میاد دنبالم و با لحن تندی ادامه داد

نگران نباش مادر من، همه از ما میترسن که درو به رومون باز کنند خودتو ببین از ترس چادر چماق کردی

اومدی پایین که یه وقت مانیاییم بالا ،

این اولین کسیه که تو این کوچه درو به روی ما باز کرد

از پله ها رفت بالا و فوری برگشت پایین گفت بیشعور بی فرهنگ نمیفهمه کتاب چیه

گفتم : تو این کشور گل و بلبل جای این کارا نیست صفحه حوادث روزنامه هارو بخون 

گفت : کتاب که نخواستی حداقل برو به کارت برس ، بدون، از مادری هیچی کم نداری 

دوسه قدم که رفت برگشت گفت نکنه تا شب میخای همراه من بیای نصیحتم کنی

اخرش نفهمیدم این دیگه چه کاری بود و چقدر در آمد داره؟ چرا جوونهامون باید به این شغلهای کاذب

پرخطر رو بیارن که اینده ای هم نداره

خواب وجدانمون روی خواب اصحاب کهفو سفید کرده

...............................

دعانوشت::

یا رب نظری بر من سرگردان کن           لطفی به من دلشده ی حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم            آنچ از کرم  و لطف  تو زیبد آن کن

" ابو سعید ابی الخیر"




برچسب‌ها: اجتماعی

[ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ ] [ 7:40 ] [ اعظم ]

[ ]

شما سعید بیابانکی را میشناسید؟

این شعر زیباشو زمزمه کرده اید؟

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....
===========

سعید بیابانکی متولد سال 1347 در اصفهان می باشد،  هم اکنون در حوزه ی هنری تهران سردبیر سایت واحد ادبیات و مسئول انجمن شعر طنز حوزه هنری است.

بیابانکی سه کتاب شعر به نام های رد پایی بر برف ، نیمی از خورشید ، نه تورنجی نه اناری به چاپ رسانده و در زمینه ی شعر کودک نیز پنج کتاب دارد. مجموعه آوازهای گم شده وی زیر چاپ است و  تسلط خوبی هم در شعر طنز دارد.



برچسب‌ها: شعر

[ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:10 ] [ اعظم ]

[ ]

از جلسه اولیا ومربیان که برمیگشتم راه همیشگیمو کج کردم و رفتم سمت اون نونوایی سنگکی که نونای

خوبی داشت چند دقیقه ای تو صف بودم تا دو تا نون عالی خریدم و از خیابون فرعی رفتم تا به ترافیک سر

میدون نخورم تا وارد خیابون شدم دیدم راه بسته شده تا خاستم برگردم دیدم پشت سر تا چشم کار میکنه

ماشین وایساده و دستا همه رو بوق که چرا نمیرید .. چند دقیقه ای که گذشت از ماشین پیاده شدم

ببینم چه خبره .. دیدم یه پراید جلوی درب مدرسه ابتدایی پارک کرده و راننده اش هم نیست سرویس

مدرسه پراز دانش اموز هم پشت سر این پراید مونده .. هیچ راهی نبود جز منتظر راننده پراید موندن ..

دقیقا 35 دقیقه نشستیم تا راننده پراید که خانم سنگین وزنی بود و کیف باربی صورتی دخترش رو دوشش

انداخته بود از راه رسید بدون هیچ عجله ای در شاگرد رو باز کرد دختر کوچولوشو نشوند کمربندشو بست

ابمیوه شو از توکیفش در اورد نی زد داخلش داد دست خانم کوچولو  درو بست وقتی میخاست بیاد بشینه

تو جایگاه راننده فریادها بلند شد

خانوم کجا بودی ببین چه خبره چرا اینطوری پارک کردی

و یه راننده کمی تا قسمتی بی ادب هم شروع کرد به خانما حرف گفتن که رانندگیشون افتضاحه و میان تو

خیابونا که ما مردارو زجرکش کنن و....

خانوم سنگین وزن که صدای بلند و غرایی داشت واز عفت کلام بهره ای نبرده بود گفت چه مرگتونه اومدم

دیگه شما که نمیدونید من چه عذابی میکشم بچه من شب ادراری داره تا تعطیل میشه باید من اونجا باشم

منو نبینه میترسه فکر میکنه جا مونده استرس بگیره شب ادراریش بدتر میشه میفهمید همه زندگیمو به گند

کشیده ..نترسید بدبختا میرسید به سگ دو زدنتون...

همه ساکت شدند و ماشینا رو روشن کردیم اومدیم خونه

نمیدونم کی یاد میگیریم وقتی مقصریم اگر عذر خواهی نمیکنیم توهین هم نکنیم

.......................................

تا به حال فکر کرده بودید که دلیل ترافیک شاید شب ادراری باشه؟؟؟؟


برچسب‌ها: اجتماعی

[ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:32 ] [ اعظم ]

[ ]

اگر شما از این ترشیها یک قاشق خوردید منم خوردم

از روزی که ترشی درست کردم بد جوری سرما خوردم چند روز اول فکر کردم چیزی نیست خوب میشم

جدی نگرفتمش اما متاسفانه اون منو جدی گرفته بود اومده بود و جا خوش کرده بود هر روز یه

نغمه جدید ساز میکرد از یه زکام ساده رسیدیم به تب و گلو درد و بدن درد تا جایی که گفتم

نکنه جدی جدی با یه سرما خوردگی ساده ملک الموت بیاد دیدنمون ... سریع رفتم دکتر  وبا

کیسه ای دارو برگشتم خونه .. خدا رو شکر بهتر شدم حالا دیگه اگر ملک الموت هم بیاد باید

یه بهانه دیگه بیاره...

.......................................................

کلی عکس از شیشه ترشی انداختم اما نتونستم بیارمشون تو وبلاگم

 


برچسب‌ها: اجتماعی

[ یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 7:21 ] [ اعظم ]

[ ]

اخر هفته خوبی را گذروندم رفته بودم ولایتمون ، هر چی بگم کم گفتم که چقدر روحیم عوض شد گرچند

فقط 20 ساعت اونجا بودم ومنظورم شرکت در مجلس ختم بود ..

متاسفانه از بس در بین دوستان و اشنایان میبینم طرف با بدنی جانباز  چگونه از اهداف عالیی که داشته

و براش جنگیده دست میکشه و راه رفته خود را بی حاصل میدونه ومقدساتشو جک میکنه و تحویل جمع

میده ویا چنان غرق در مال دنیا شده که مرتب افسوس گذشته رو میخوره که چرا عمری بیحاصل تلف کرد

از تاریخ گذشته ات نا امید میشی و افسوس میخوری.......

اما وقتی میبینی شخصی حرمت جانباری یا پاسداری یا روحانی بودنشو تا اخر عمرش حفظ میکنه

و با همون هدف مقدسش ار دنیا میره گویی مجلس ختمش مجلس پاسداشته ارزشهایی که برای

دفاعش ترکش خورده میگن عربها وقتی از بیابانی عبور میکردن و سالم میرسیدن میگفتن « فاز »

یعنی این به فوز رسید و پیروز شد تونست از این بیابان بی اب و پر خطر بگذره والان هم همینه هرکس

بتونه از این زرق وبرقها رد بشه و افتخارش حفظ راهی باشه که براش جنگیده و ازش دفاع کرده به فوز

و رستگاری رسیده ...روح این جانباز عزیز که تا پایان عمر در کسوت جانبازیش ماند شاد باد ..

سالها بود دوستانو ندیده بودم دوستی رو در مزار شهدا دیدم که نه اسمش یادم بود نه شکلش

اون منو شناخت  بهش گفتم ماشاله چه خوب موندی گفت تو که اصلا تکون نخوردی انگار نه انگار

سالها از عمرت رفته ووقتی کلی مشعوف شدیم و از زندگیامون گفتیم گفتم البته که این سختیهایی

که توکشیدی تو چهره ات تاثیر داشته من اصلا نشناختمت گفت: تو که خیلی فرق کردی من از فلانی

شنیدم اینجایی عمرا اگر میدیدمت میشناختمت خیلی عوض شدی اصلا علاوه بر گذر زمان تو پیری

زود رس گرفتی.. دیدیم اوضاع خیلی خیطه گفتم ما ژنتیکی اینطوریم اما شما بیبی فیس هستید و خوب

میمونید  خوشحال شد و دست از تحلیل و تجزیه قیافه ما کشید..

نتیجه گرفتیم مهم اینه که دیگری را چطور توصیف کنی نه اینکه چطور میبینی...........

یه دوست خوب دیگه ام توصیه ای بهم کرد گفت جایی خونده خدا این سر شونه ها رو نیافریده که

غم و غصه روش بار کنی افریده که وقتی دیدی ازت میخان باری حمل کنی بندازیش بالا  و قبولش نکنی

میگفت من این توصیه رو عمل کردم و حالم خوب شده .. فکر بدی نیست از فردا اگر یادم بمونه

تمرین خواهم کرد هر روز به تعداد بارهایی که میخان رو شونه ام بذارن شونه هامو میندازم بالا

هم ورزشه هم اعصابم راحت میشه فقط خدا کنه اطرافیان نگن چقدر ورزش شونه میکنی

................................................................

دوستان خوبی که دهها پبام خصوصی فرستادید و ادرس نمیذارید و کلی دلجویی میکنید ازتون ممنون          تا زمین در گردش و تا اسمان درچرخش است

یاد  یاران چون شما در قلب ما ، آرامش است.


برچسب‌ها: خانواده ام

[ یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 7:20 ] [ اعظم ]

[ ]


 
برای پسرم به بهانه دلتنگی:
 
 
برای خودت دعا کن!
 
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
 
برای خودت دعا کن تا صبور باشی

.
 
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
 
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیراست.
 
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدمبیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!

برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
 
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
 
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات راآلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
 
خداوند 
را
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
 
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش. او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی. از او کمک بگیر.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!
 
دیگران را فراموش نکن
                         خودت رو دوست داشته باش.
__._,_.___






برچسب‌ها: خانواده ام

[ دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ] [ 8:36 ] [ اعظم ]

[ ]

تاملی در یکی از آیات الهی

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

ال عمران ایه 159


نخست اشاره به يكى از مزاياى فوق العاده اخلاقى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مى‏فرمايد: «در پرتو

رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف

تو پراكنده میشدند»

سپس دستور مى‏دهد كه «از تقصير آنان بگذر، و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش كن»

بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصيت مسلمانان و تجديد حيات فكرى و روحى آنان دستور

مى‏دهدكه باز هم «در كارها با آنها مشورت كن و رأى و نظر آنها را بخواه»

سپس قرآن در ادامه مى‏افزايد: «اما هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن، زيرا خداوند

متوكلان را دوست دارد»

همان اندازه كه به هنگام مشورت بايد، نرمش و انعطاف به خرج داد، در موقع اتخاذ تصميم نهايى بايد قاطع

بود.

بنابراين، پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتيجه مشورت، بايد هر گونه ترديد و دو دلى و آراء پراكنده

را كنار زد و با قاطعيت تصميم گرفت و اين همان چيزى است كه در آيه فوق از آن تعبير به «عزم» شده است

و آن تصميم قاطع مى‏باشد.

ضمنا از اين آيه استفاده مى‏شود كه توكل بايد حتما بعد از مشورت و استفاده از همه امكاناتى كه انسان در

اختيار دارد قرار گيرد.

اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی

لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی

آنکه شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند.

بهتر است که مسلمانان از پیامبر منعطف و مهربان جلوتر نیفتند و مرید این رسول الهی باشند

دنیا ، دنیای رقابت و عکس العمل متقابل است اگر فیلمی برعلیه ساخته میشود فیلمی روشنگر و جذاب باید

ساخت که خفته ای را بیدار و ذهن منحرفی را هدایت کند

اگر کتابی بر علیه نوشته میشود کتابی کامل و جامع با دلایل روشن در جوابش بنویسید

ابراز خشم و تنفر تا حدودی لازم است اما کافی و چاره ساز نیست

 


برچسب‌ها: کلامی از قرآن

[ دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ] [ 21:53 ] [ اعظم ]

[ ]

امروز که میخاستم برای عیادت همسرم بروم بیمارستان خاستم یه مجله جالب وجدید براش ببرم

جلوی یه دکه روزنامه فروشی ایستادم و کلی مجله ها رو ورق زدم تا یه مجله خوندنی پیدا کنم

که حداقل چار تا مطلب جذاب وجدید داشته باشه پیدا نکردم

دقیقا یک سوم همه مجله ها تبلیغاته و توی اکثرشون با هر عنوانی زندگی هنرپیشه ها هست

نمیدونم کی به اینا علاقه داره که مشتاقه زندگینامشونو بدونه..

درسته باتوجه به اینترنت و ماهواره مردم از کسب اطلاعات اشباع میشن ولی این دلیل

نمیشه که دست اندر کاران فرهنگی اینقدر ضعیف عمل کنند در ضمن خیلی ها دوست دارند

ابونمان مجله های غنی باشند و هیچوقت سایت گردی جای مطالعه رو نمیگیره......


برچسب‌ها: اجتماعی

[ جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ ] [ 17:18 ] [ اعظم ]

[ ]

همراهی بهار علم و دانش با خزان طبیعت چه معجون زیبایست .گویی درختان اماده میشوند تا با شوق

برگهای رنگینشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکان مشتاق بریزند..

با شروع مدارس زندگی از سر در گمی تابستان در میاید و برنامه ریزی میشود و نظم پیدا میکند..

امید که اولیاومعلمان همدیگر را یاری کنند تا این دوران را که بچه ها ویژگیهای روانی وآمادگی کاملی

برای تربیت پذیری و ادب اموزی دارند را ساده از دست ندهیم ...

به امید سالی پر بار برای پسر دانشجویم و دختر دانش آموزم



برچسب‌ها: اجتماعی

[ شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 8:1 ] [ اعظم ]

[ ]

چند روز پبش این مطلب تیتر همه روزنامه ها شده بود :

رییس جمهوری اسلامی ایران با بیان این که با مدیریت کنونی دنیا هیچ کس احساس امنیت و آرامش ندارد،

گفت:

مدیریت حاکم بر دنیا باید اصلاح شود.

ضرب المثلی هست که میگه: چون که صد آمد نود هم پیش ماست

وقتی مدیریت دنیا اصلاح بشه خوب ایران صد در صد از این مطلبی

که خودش پیشنهاد داده بی نصیب نمیمونه .



برچسب‌ها: اجتماعی

[ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 21:22 ] [ اعظم ]

[ ]

 

  متنی زیبا توسط خانم سمیه خادمی

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟ 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا  خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.


برچسب‌ها: اجتماعی

[ پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 8:14 ] [ اعظم ]

[ ]



سلام

دوستان با تاخیر عیدتون مبارک و ایشاله هر چی تو ماه مبارک کسب کردید تا سال دیگه نگهش دارید....
من همونطوری که برای خودم برنامه ریزی کرده بودم ماه رمضان به خودم مرخصی دادم و هی رفتم افطاری
وهی صفا کردم وبه خودم گفتم سال دیگه جبران میکنم و افطاری به کسی ندادم و سال دیگه فکر کنم هر شب باید سفره افطار مهمونی پهن باشه
چند روز هم هست که دنبال یک مدرسه ای هستم که از لحاظ آموزشی پرسنل خوبی داشته باشه و مسیرش نزدیک باشه
که هر چه بیشتر میگردم کمتر مییابم یکی دو جا  اسمشو رزرو کردم تا ببینم چی میشه
 روزگار ما خیلی بهتر بود یک نوع مدرسه داشتیم نمیدونستیم دولتیه یا ملتیه و تمایزها فقط به درس بهتر بود
حالا هر  روز تنوع مدرسه هم مثل تنوع جنسه تو بازار داره بیشتر میشه و کلی هم کنارش کلاسای تقویتی تست و ازمون  اضافه شده.. 
اگردید مثبت داشته باشی میگی این استقبال بچه ها از علم ودانشه که علاوه بر اینهمه مدرسه و اطلاعات اینترنتی بازهم قلمچی و گاج را به میدان طلبیده اند تا براشون طرح تست و سوال کنند و نیاز این قشرمستعد تحصیل است که این افراد کار ّفرینی کرده و البته ثروتی اندوخته اند بیشمار!! نوش جانشان
اگر دید منفی داشته باشی میگی این کم کاری یا خدای نکرده بیعرضگی پرسنل یه مدرسه است که نمیتونه چند تا کتابو تو 9 ماه تحصیلی به بچه ها یاد بده..
وبچه ها علاوه برهزینه مدرسه کلی هم باید برای کلاسای اضافی هزینه کنند و وقت بذارند
  اگر این دو نباشه مجبور میشی بگی آموزش و پرورش هم رفته تو خط تجارت و  وجدان کاری رو گذاشته کنار
که ما با دید مثبتی که به معلملن جامعه مون داریم و یه جورایی دانسته هامونو مدیون اونا می دونیم دوست نداریم
این قشر نیکوکار و مقدس جامعه وارد این بازیها بشن
امیدواریم که مسئولان بجای دستکاری در مقاطع تحصیلی به این موردهایی که آموزش را خدشه دار کرده بپردازند و فراموش نکند که امری خطیر به عهده دارند 

[ یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 13:48 ] [ اعظم ]

[ ]

زمین ثانیه هایی لرزید و ساکنانش را عمری از هستی ساقط کرد

عزیزان زیر آوار ماندندخانه ها ویران گشت و دسترنج چندین ساله اشان مدفون گشت

حکمت خدا چیست؟ فقط خود خدا داند وبس.....

هموطنان عزیز خداوند صبرتان دهد و امیدوارم بزودی آسایش و آرامش از دست رفته تان را باز یابید

                        روزگارا تو اگر سخت به من میگیری

                       با خبر باش

                      که پژمردن من آسان نیست

                     گرچه دلگیرتر از دیروزم

                     ولی باور دارم

                     دلخوشیها کم نیست

                     زندگی باید کرد..................

کمکهای مالی لازم است اما کافی نیست .. علاج این واقعه قبل از وقوع باید کرد





برچسب‌ها: اجتماعی

[ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 21:54 ] [ اعظم ]

[ ]

هر ایرانی از بچگی  با کلام مولوی و حافظ و سعدی و دیگر بزرگان اشنا میشود  وبه مرور در نوشته ها و گفته هایش کلامشان را حجت میاورد و با شعرهایشان سخن آغاز میکند و مطلب ختم میکند کنایه میزند و محکوم میکند و برای نهایت ابراز عشق استفاده میکند

نکته اینجاست که اینها از کدام منبع نور استفاده کرده اند که ما از درخشش ان بهره میبریم
اینها از کدامین چشمه نوشیده اند که ما نگاهمان به دست آنهاست که با جرعه ای تشنگیمان را سیراب کنند درست است ،این بزرگواران از کلام الهی بهره بردند و چون قطره ای به اقیانوس لایزال پیوستند  
 به گفته صاحب نظران، مولوي بيش از تمام عارفان شاعر، در انديشه‌ي طلب فيض از كلام حضرت حق بوده و بيش‌ترين تأثير را از قرآن گرفته كه به چند بیت بسنده میکنیم
قبله ازدل ساخت وآمد در دعا ....... (ليس للانسان الا ما سعي)
پيش بي حد هرچه محدود است،لاست ....... كل شيء غير وجه الله فناست
پس عدم گردم عدم چون ارغنون ....... گويدم ك (انا اليه راجعون)
 صورت از بي صورتي امد بيرون ....... باز شد   )انا اليه راجعون)
از ملك هم بايدم جستن زي جو ....... ( كل شيء هالك الا وجهه:
(يومنون باالغيبعقل ياريِ يار كن ....... (امر هم شوري) بخوان و كار كن
اسم هرچيزي تو از دانا شنو ....... سّر رمز(علّم الاسماء) شنو
چون  ملايك  گو كه:  (لا علم لنا) ....... يا الهي غير (ما علّمتنا)
گفت(اغلالاَ فهم به مقمحون) ....... نيست آن اغلال برما از بيرو
(الخبيثات للخبيثين) حكمت است ....... زشت را هم زشت، جفت و بابت است
يوم دين(زلزلت زلزالها) ....... اين زمين باشد گواه حال ها
ما خلقت الجن والانس اين بخوان ....... جز عبادت نيست مقصود جهان

مولوي همواره از اين كتاب مقدس بهره گرفته، اگر نه بيت بيت كه صفحه صفحه مثنوي را با رنگ و بوي قرآن آذين بسته است  آنچنانكه جامي مثنوي را تا سرحد قرآن پهلوي، نيز بالا برده است:
مثنوي معنوي  مولوي ....... هست قرآن با زبان پهلوي

واما حافظ :
هر خواننده ای، شعر حافظ را با زبان دل خویش درمی یابد و تفسیر می نماید و جالب آنکه شیخ، زاهد وصوفی فیلسوف و عارف و اهل شریعت تا خدا ناباوران ضد هر گونه دین و ایمان و متافیزیک، همگی نقش ذهنیت و جهان بینی خود را در این دیوان می بینند و به آن با شور فراوان عشق می ورزند.
اما
آنچه مسلم است اینست که حافظ شیرازی حافظ قرآن بوده است. وکلامش متاثر از کلام الهی است چند نمونه از این ابیات  مختصر
عشقت رسد به فریاد، از خود بسان حافظ ....... قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ ....... به قرآنی که اندر سینه داری
زحافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد ....... لطایف حکمی با نکات قرآنی

 و سعدی :::::::

دو چیز حاصل عمرست : نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری ، کُلّ من علیها فان
...
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی (فِی الشّجَرِ الاَْخْضَرِ نار
....
گر بشنوی نصیحت مردان به گوش دل
فردا امید رحمت و عفو خدای دار
بشنو که از سعادت جاوید برخوری
ور نشنوی ، خذوه فغلّوه و پای دار
......
به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور
قل هو الله احد، چشم بد از روی تو دور

.... عجیب است که از این خوان گسترده که منبعش قرآن است به گونه های مختلف استفاده میشود اما
مریدان منبع را قبول ندارند و به اب باریکه هایی که از این رودهای منشعب شده  وچه بسا در مسیر گل آلود
 هم شده باشد بسنده میکنند..

امید که در این ماه که ماه نازل شدن قران است از کلام وحی بهره ای ببریم وبا یک تفسیر ساده وعلمی  یک دور کامل این کتاب راهنما را بخوانیم چه بسا به حقایقی برسیم که تا حالا حتی نشنیده ایم..


برچسب‌ها: کلامی از قرآن

[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 11:25 ] [ اعظم ]

[ ]

خدایا بابت همه نعمتهات شکر

دیدن پسرم بعد از 11 ماه و دیدن نوه عزیزم چنان خوشحالم کرد که ازصمیم دل از خدا خواستم دل همه

مخصوصا دوستان در غربتم رو شاد کنه ..

ورودم به خونه همزمان شد با سحری خوردن و شنیدن صدای اذان

این دو اتفاق (مادی و معنوی ) را به فال نیک میگیرم به امید روزهای بهتر و موفقتر و دیدن عزت و رفاه مردم

کشورم ،زندگی را اغاز میکنم

ازخدا که پنهان نیست از شما چه پنهان خیلی خوشحال شدم دیدم خونه ترو تمیز ومرتبه و بخچال فریزر پره

فکرشو نمیکردم بچه ها اینقدرزحمت کشیده باشند خدایا بازم شکر

....................................

وقتی وضع خرید و قیمتها رو دیدم به این نتیجه رسیدم که از این سردمداران نمیشه بیش از این انتظار

داشت نه اینکه نخواهند ،، نمیتونن بیش از این کاری برای اسایش و رفاه مردم بکنند چرا نمیتونن ،الله اعلم...

این بیت نقل حال ماست:

عطار هفت شهر عشق را گشت  ما هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم

دنیا هر روز میکوشند که چطور توجه خریدارو جلب کنند و نیاز مشتریو به بهترین وجه تامین کنند و ما هنوز

اندر تهیه مرغ وتخم مرغ مانده ایم!!!!!!!!




برچسب‌ها: خانواده ام

[ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:39 ] [ اعظم ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه